|
رهگذر باد همچو باد رهگذریم در این آستان
| ||
|
میان سردرگمی واژه ها تو را می جویم زبان- ناتوان از گفتنت کاش به شهر دلت راهی بود میان ناباوری گریه ها تو را می جویم چشم -ناتوان از دیدنت کاش به شهر دلت راهی بود ای حسرت خنده ی نمانده بر لب سمفونی بودنت را می نوازم راه را نشان بده [ ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۳:٤٩ ب.ظ ] [ رهگذر ]
واژگان غریب در کنار هم می سازند حرفهای آشنایم را اندکی درنگ کن شاید میان دانسته هایت چیزی ناشنیده مانده باشد [ ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ۸:٠٦ ب.ظ ] [ پرشین بلاگ ]
|
||